غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

524

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

الدين عباس و اتلمش و شاه ولى و غيرهم ايشان را تعاقب نموده خلقى كثير بقتل رسانيدند و طايفهء از آن قوم جان بتك پا بيرون بردند و زمرهء در چنگ اسارت گرفتار گشتند و اموال ايشان بباد غارت و تاراج رفت . ذكر توجه صاحبقران والاگهر از عقب اسكندر امير تيمور گوركان بعد از فتح فيروز كوه حضرات عاليات و آغرق همايون را بجانب سمرقند روان ساخته علم نهضت بدفع شر اسكندر برافراخت و در اثناء راه ميرزا شاه‌رخ را عارضهء طارى شده رخصت توجه بجانب هراة يافت و حضرت صاحبقران روز جمعه بيستم ذيقعده بچلاو رسيده بوضوح انجاميد كه اسكندر و اتباعش بجهنم دره گريخته‌اند و آن عقبه‌ايست بغايت تنگ و پر درخت و پيوسته آنجا بارندگى مىباشد و آب بزرگ عميق كه اسب از آنجا بشناه نميتواند گذشت از ميان اندره ميگذرد و بواسطه آن صعوبة بجهنم دره اشتهار يافته القصه صاحبقران نامدار از عقب اسكندريان بدره درآمده چون به آب مذكور رسيد معلوم شد كه اسكندر از آب گذشته جسر ويران كرده لاجرم ببستن پل اشارت فرمود و فرمان بر آن موجب فرموده عملنمودند روز دوشنبه بيست و سيم ماه مذكور نخست چهل بهادر كه قراول بودند بر آن پل بگذشتند و متعاقب يوسف برلاس و سيد خواجه و اميرزاده سلطان حسين و شيخ نور الدين عبور نمودند و به بالاى كوه جهنم دره برآمده جنگل ميبريدند و طى مسافت كرده در آن ظلمات بجاى آب حيوان اسكندر ميطلبيدند و روز پنجشنبه ( 26 ؟ ؟ ؟ ) مانده كورشاه ملك برلاس و صدر برلاس و غيرهما از قراولان باسكندر رسيدند و با آنكه بيست نفر بيش نبودند و اسكندر دويست پياده و سى سوار همراه داشت و از غايت شجاعت رستم دستان را غاشيه‌كش خود ميپنداشت شبه كرده او را منهزم گردانيدند و يوسف برلاس و سيف الملوك حاجى عبد اللّه عباس از عقب رسيدند و قيتو اسكندر را غارت نمودند و امير سونجك كه به طرف ديگر شتافته بود بعم‌زاده اسكندر و لهراسب و ديگر متعلقان او بازخورده همه را اسير كرد و اميرزاده سلطان حسين و سيد خواجه بر قراولان پيشى گرفته در كنار درياى قلزم خود را باسكندر رسانيدند و بباد حمله آتش قتال مشتعل گردانيدند و اسكندر كرت ديگر شكست يافته با اندك مردى به طرف گيلان گريخت و بروايتى كه در ظفرنامه مسطور است ديگر از وى خبرى پيدا نشد و اميرزاده سلطان حسين باميرزاده رستم و اميرزاده ابا بكر و اميرزاده اسكندر و امراء عظام ملحق گشته باتفاق كنار كنار اب قلزم سه فرسخ به طرف گيلان رفتند و فرود آمدند و در آن منزل امير مضراب جاكو كه برحسب فرمان با لشگر خراسان به راه آمل و سارى آمده بود بايشان پيوست و نوبت ديگر آن شيران بيشهء جلادت به آن جنگل در آمده در طلب اسكندر سعى مينمودند و چون از وى خبرى نيافتند بدرگاه عالمپناه بازگشتند